دنیای سرمایه داری فاجعه است! بیائید دنیائی دیگر بسازیم! اول ماه مه را پشت سر گذاشتیم. گفتیم در این روز با سنت های مبارزاتی نسل های گذشته، دوباره پیمان خواهیم بست تا برای ساختن دنیایی دیگر عزم مان را جزم کنیم. دنیایی که در آن انسان و انسانیت قدر داشته باشد. دنیایی که در آن استثمار انسان از انسان رخت بربندد. ثروت های اجتماعی و طبیعی در خدمت زندگی بهتری برای اکثریت مردم قرار گیرد و درتیول اقلیتی به نام سرمایه دار نباشد. کودکی از گرسنگی نمیرد.
مردسه ای بی شاگرد نماند و شاگردی در آرزوی مدرسه مجبور به کارکردن نباشد. زنی خسته از کیلومترها راه پیمایی برای آوردن آبی برای کودکانش، سر بر بالش نگذارد و برای لقمه نانی خود را نفروشد. کسی از فقدان دارو و مراقبت های بهداشتی و پزشکی نمیرد. آن چه لازم است تولید شود و به اندازه تولید شود تا نیازمندی آه حسرت نکشد. دنیایی که در آن نه تنها انسان بلکه طبیعت نیز مورد ستم قرار نگیرد و تخریب و ویران نشود. دنیایی که از نعمت هایش حیوانات نیز برخودار شوند و حیات وحش نیز محترم شمرده شود. کسی برای یک زندگی بخور و نمیر مجبور به اضافه کاری، کار در روزهای تعطیل و آخر هفته نیاشد و این ساعات و روزها برای تامین انرژی مصرف شده و بازتولید آن، برای لذت از زندگی، برای باهم بودن، برای محبت و برای خود سازی به کار رود. ساعات کار، چگونگی تولید، مقدار آن و نحوه توزیع را خود تولید کنندگان و مصرف کنندگان تعین کنند تا به جای تولید اسلحه و ابزار کشتار و مسابقه تسلیحاتی، نیازهای اساسی 6 میلیارد جمعیت جهان تولید شود که در این صورت بیکاری هم رخت برخواهد بست و کار نه به اجبار برای زیست، و نه به امری یکنواخت و طبقه بندی شده اجباری که به وظیفه اجتماعی وشادی آفرین تبدیل خواهد شد که همه دارندگان توان کار در حد توان خود در آن و برای بهبود آن شرکت خواهند کرد. جامعه ای که اداره آن نه توسط نخبگان و اقلیتی از نمایندگان سرمایه بلکه توسط شوراهای کارگران و زحمتکشان در همه ابعاد زندگی اداره خواهد شد.
اما وقتی به دنیایی که در آن زندگی می کنیم نظر می اندازیم، از طرفی دچار وحشت می شویم و از طرف دیگر برای آن چه که خواسته مان است جدی تر و پابرجا تر، زیرا می بینیم که چاره ای جز این نیست. کار دیگری نمی شود کرد. اما مسلما آن دیگران- سرمایه داران - نیز به راحتی تن نخواهند داد و ما نیز آسان و سریع به مقصود نخواهیم رسید. مهم این است که به این اجبار آگاهی یابیم و قدم در راه بگذاریم، بی قیل و قال و بدون محاسبه نام و نشان. زیرا که ما تنها در جمع و با هم بودن طبقه ایم. وقتی طبقه ای باشیم در مقابل طبقه دیگر، قوی خواهیم بود و توان جنگیدن و برکرسی نشاندن خواسته هامان را خواهیم داشت. یکبار دیگر و شاید بارهای دیگری هم شرایط اسفبار جهانی را که در آن زندگی می کنیم مرور می کنیم تا ببینیم که آیا واقعا راه دیگری جز محو سرمایه داری برای بهبود زندگی ما کارگران و جهان ما وجود دارد؟
شرایط زندگی در دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم هرسال نسبت به سال قبل برای توده های مردم کارگر و زحمت کش سخت¬تر و وحشتناک تر می شود. اختلاف درآمد ثروتمندترین و فقیرترین 20% جهان که در سال 1969 برابر با 30 به یک و در سال نود برابر با 60 به 1 بود اکنون به 90 به یک رسیده است. چنین تفاوتی حتی در زمان استعمار مستقیم هم وجود نداشت. در برزیل، پاراگوآ، کلمبیا و اکوادور 20 % فقیرترین ها تنها 2% درآمد در کشور را در اختیار دارند.
کاهش درآمد و فقر بسرعت در مصرف، به ویژه در مصرف مواد غذایی خود را نشان می دهد. این امر ابتدا در کاهش کیفیت و سپس در مقدار غذا منعکس می شود. در جهان بیش از 850 میلیون نفر انسان گرسنه وجود دارد. از این تعداد به ترتیب 301 میلیون در جنوب آسیا، 217 میلیون در شرق آسیا و آسیای جنوب شرقی، 204 میلیون نفر در آفریقای سیاه، 53 میلیون نفر در آمریکای لاتین، 39 میلیون نفر در خاورمیانه و شمال آفریقا و 9 میلیون نفر در غرب زندگی میکنند. این نشان میدهد که یک ششم جمعیت جهان هیچگاه نمی دانند سیر بودن یعنی چه. یک سوم جمعیت کشورهای واقع در جنوب صحرا یه طور مزمن دچار کمبود مواد غذایی هستند. کمبود کالری در 9 میلیون گرسنه غرب برابر است با 130 کالری اما در فقیرترین کشورها 450 کالری یعنی بیش از سه برابر غرب است.
مشکل تغدیه
چرا کمبود مواد غذایی وجود دارد؟ آیا زمین سترون شده است. آیا تولید بنا به دلایل طبیعی یا غیره نا ممکن گردیده است؟ یا کاهش یافته است؟ جواب در هر سه مورد منفی است. گرچه رشد جمعیت در جهان از رشد مواد غذایی و رشد زمین های زیر کشت بیشتر است به نحوی که اگر سال 1990 را معادل 100 بگیریم جمعیت در سال 2000 به 116 و در 2005 به بیش از 122 رسید. در همین زمان رشد دانه های خوراکی از 100 به 107 و 112 و زمین های زیرکشت از 100 به 95 و بعد به 97 رسید. در سال 1970 سرانه زمین زیرکشت در جهان با 18صدم در صد هکتار، دارای رشد منفی بود که امروز به 11 صدم درصد در هکتار رسیده است. اما محصولات کشاورزی فعلی می تواند 12 میلیارد انسان را تغذیه کند یعنی سه میلیارد بیش از جمعیت فعلی جهان را. سالیانه به اندازه کافی دانه برای تغدیه ی همه ی انسان های موجود در کره زمین تولید می شود اما تقریبا نصف آن برای تغذیه گاوهایی به مصرف می رسد که اولا نصیب مردم فقیر از گوشت آن ها ناچیز است در ثانی هر 100 کالری موجود در دانه وقتی به مصرف گاو میرسد و به گوشت تبدیل می¬شود، تبدیل به 10 کالری میشود. از دانه های خوراکی تولیدی تنها 12% وارد تجارت جهانی میشود که بزرگترین صادر کننده آن نیز آمریکاست. وارد کنندگان دانه های خوراکی کشورهای شرق میانه، آسیای جنوب شرقی و افریقا هستند، یعنی همان کشورهایی که بیشترین گرسنگان را دارا می باشند. در آفریقا مصرف سرانه نسبت به قبل 20% کاهش یافته است. در بخشی از شعر ما به تو نزدیکیم که گفتگوی کودکی از کودکان کار آمریکای لاتین با کودکان دنیای سرمایه و پول است که در زیر می آید؛ انسان به به گونه ای دردآور و در قالب ادبیات، می تواند حقایق دنیای سرمایه داری را که در آن سرمایه برخلاف انسان، بدون هیچ مشکل ملیتی یا حد و مرزی، جهان را در می نوردد و در کسب سود بیشتر و غارت جهان، به صورت یکدست با همه ی همگنان خود عمل می کند، به خوبی لمس کند:
" ما به تو نزدیکیم
وقتی تو تکه ای گوشت می خوری
آن آرد سویا که با آن گاو تغدیه شده
در مزرعه ای رشد کرده است
که در آن ذرت و میوه برای ما می توانست ببار آید. "
بانک جهانی و تشدید فقر
بدهی خارجی کشورهای مقروض دائما افزایش می یابد به نحوی که از حدود 1300 میلیارد دلار در سال 1990 به حدود 2100 میلیارد در سال 2000 و سپس به 2500 میلیارد دلار در سال 2004 رسیده است. اگر به اصل و فرع بدهی این کشورها رجوع کنیم خواهیم دید که آن ها تا کنون چندین برابر وام دریافتی را بازپرداخت کرده اند اما هنوز بدهی ها نه تنها به پایان نرسیده بلکه چندین برابر شده است. بسیاری ازاین بدهی ها از پروژه های بانگ جهانی بر دوش توده های فقیر گذاشته شده است؛ پروژه هایی که نه برای بهبود زندگی مردم بلکه برای ایجاد تسهیلات جهت بهره یابی کنسرن های عظیم سرمایه داری به کار گرفته شده است. پروژه های عظیم راه سازی، سد سازی، هتل های پنج ستاره، ایجاد تفریح گاهها، خطوط لوله نفت و گاز یا خرید اسلحه.
وضعیت طبیعی و بخش کشاورزی
در حالی که کشورهای فقیر تنها صادر کنندگان مواد خام اند- قهوه، کاکائو، چای، ذرت، برنج، گندم، سویا، بادام زمینی، روغن خرما، روغن، مس، شکر، گوشت گاو، موز، پرتقال، پنبه، تنباکو، روی، نیکل، بوکسیت، آلومینیم، آهن، منگنز، سرب، و غیره- ، سال به سال از ارزش این مواد کاسته می شود به نحوی که قیمت مواد خام کشاورزی از 100 در سال 1960 به 30 در 1985 و 20 در سال 2000 رسید. سپس کمی بالا رفت و در سال 2004 به 45٪ رسید.
ارزش مواد فلزی و معدنی از 55 در 1960 به 125 در سال 1965 رسید و سپس سیر نزولی در پیش گرفت و در سال 1985 به 55 رسید. دوباره صعود کرد و باز در سال 2000 به 55 نزول کرد و امروزه 75 است یعنی 50 واحد کمتر از سال 1960. این امر سبب شد که تراز بین صادرات و واردات دائما در ارقام عظیم منفی سیر می کند به نحوی که امروز به 2.5 بیلیون دلار رسیده است.
کشورهای پیشرفته برای حمایت از تولیدات کشاورزی خود گمرک های بالایی مقرر کرده اند که این امر با 70٪ ساکنان فقیرترین کشورهای در حال رشد که معمولا زندگی شان از طریق کشاورزی می گذرد در تقابل قرار دارد. مثلا این کشورها برای صادرات کاکائو خام خود 5٪ گمرک دریافت می کنند اما برای ورود شکلاتی که از همین کاکائو در کشورهای صنعتی تولید می شود باید 30.6 ٪ گمرک بپردازند!
در ادامه حمایت های کشورهای غربی از تولیدات کشاورزی خود، سرانه هر گاو از کمک های دولتی 2.5 یورو است در حالی که درآمد روزانه اغلب آفریقایی ها و 3 میلیارد جمعیت جهان کمتر از 2 دلار است؛ چه گاوهای خوشبختی!
آلمان یکی از مهم ترین کشورها در تجارت کشاورزی است. 7٪ کل کالاهای کشاورزی جهان به آلمان صادر می شود. آلمان در مقام دوم جهانی تجارت کشاورزی است. حدود 6٪ کل صادرات کالاهای کشاورزی جهان از طریق آلمان است که در مجموع صادرات کشاورزی و مواد غذایی آلمان 31 میلیارد و واردات آن 41 میلیارد دلار در سال است. دو سوم تجارت کشاورزی آلمان در درون اتحادیه اروپا انجام می گیرد یک سوم باقی مانده با کشورهای در حال رشد است. آلمان سالانه حدود 9 میلیارد دلار تولیدات کشاورزی ازاین کشورها می خرد که مهم ترین شان عبارتند از قهوه، روغن، میوه جات، آب میوه و کنسرو و سبزیجات . در مقابل حدود 2 میلیارد یورو محصولات کشاورزی به این کشورها صادر می کند که مهم ترین شان عبارتند از محصولات لبنی، دخانی و شکر.
باید تذکر بدهم که وقتی برای نمونه صحبت از کشوری با نام یا از کشورهای در حال رشد می شود، در اینجا معضل به طور واقعی رابطه نابرابر مبادلات اقتصادی میان کشورها نیست زیرا سرمایه های خود این کشورها سهم خود را از پروسه ی استثمار نیروی کار توسط سرمایه دریافت می دارند. دوباره به بخش دیگری از شعرما به تو نزدیکیم نگاه می کنیم:
" ما به تو نزدیکیم
وقتی تو موزی می خوری
که پدرمان آن را چیده است
اما در عوض آن قدر مزد کمی دریافت کرده است
که برای زندگی کافی نیست
به این علت ما باید کمک کنیم
و نمی توانیم به مدرسه برویم. "
مشکل آب و انرژی
1،1 میلیارد انسان به آب سالم دسترسی ندارند و باید برای آب آشامیدنی کیلومترها راه را بپیمایند که بار این کار اغلب بر دوش زنان قرار دارد. 935 میلیون انسان در مناطق روستایی با وجود همه زحمات به کم تر از 20 لیتر آب در روز دسترسی دارند. برای مقایسه؛ در ایالات متحده آمریکا برای هر نفر به طور متوسط 700 لیتر آب آشامیدنی و مصرفی روزانه وجود دارد. در جنوب آفریقا و صحرا 60٪ مردم به آب سالم دسترسی ندارند.
دهه 1980 از طرف سازمان ملل متحد دهه جهانی آب نامیده شد. گویی این نام گذاری کنسرن های بزرگ غربی را متوجه اهمیت آب به عنوان منبع درآمد جدید کرد به همین سبب از دهه 1990 بازار جدیدی برای کنسرن های فراملیتی گشوده شد و تبدیل شدن آب به یک مساله مالی و تجاری، پتانسیل عظیمی را برای سرمایه گذاری و سود باد آورده فراهم ساخت. بنا به گزارش مجله اقتصادی فورچون آمریکا(Fortune )؛ در قرن بیست و یکم آب نقشی چون نفت در قرن بیستم دارد اما تفاوتش در این است که نفت به طور مستقیم با زندگی مردم در تماس نیست و مردم شخصا و در زندگی خصوصی خود متوجه عواقب سرمایه گذاری های خارجی نمی شوند اما این مساله را در مورد آب با تمام وجود درک می کنند. بدین گونه بود که سرمایه های سرگردان و انباشت شده که خطر بحران را با خود حمل می کردند دوباره مکانی یافتند و کنسرن های بزرگ برای غارت منابع آب کشورهای فقیر هجوم آوردند. منابع آب و آب رسانی را در بسیاری از شهرهای چند میلیونی کشورهای در حال رشد خریدند. فروش سالانه آن ها بنا به گزارش فورچون 400 میلیارد دلار است و 10 کنسرن بزرگ در سال 2003 مجموعا 413 میلیون مشتری داشته اند. با توجه به اهمیت اقتصادی این بخش باید در انتظار جنگ های آب مبنا نیز باشیم همان گونه که برای منافع حاصل از نفت و کنترل آن، جنگ هایی تدارک دیده شد یا تدارک خواهد شد.
با خصوصی شدن خدمات آب رسانی وضعیت مردم در دستیابی به آب بدتر شده است. از جمله این کنسرن ها می شود از چهار کنسرن بزرگ زیر نام برد: کنسرن Suez –Ondeo با 40،2 میلیارد یورو فروش و 10،1 میلیارد فروش بخش آب و 125 میلیون مشتری در بیش از 30 شهره بزرگ دنیا از جمله کازابلانکای مراکش، اتلانتای آمریکا، عمان در اردن، بوئینوس آیرس آرژانتین، شهرهای بسیاری در چین، کره جنوبی، سنگال، کانادا و مکزیکو، کنسرنVeolia- Veolia Water که نام قبلی اش Vivendi بود با 30،8 میلیارد فروش و11،3 میلیارد فروش بخش آب و 108 میلیون مشتری ، کنسرن RWE- Thames Water با 46،6 میلیارد فروش و2،9 میلیارد فروش بخش آب و 70 میلیون مشتری همراه با کنسرن های دختر در اسپانیا، لهستان، قاهره، زاگرب، بانکوک، سنگاپور، جاکارتا، شیلی، مکزیکو، نیجریه و تایلند و . . . و کنسرن Bouyges- SAUR با 22،2 میلیارد فروش و 2،3 میلیارد فروش بخش آب نام برد. کنسرن های اول و دوم و چهارم فرانسوی وکنسرن سوم مشترک آلمان و انگلیس است. حدود 10 کنسرن بزرگ آب در جهان وجود دارد که جا برای جولان شان بسیار بزرگ است زیرا هنوز بیش از 90 در صد منابع آب کشورها دولتی است و بانگ جهانی کشورهای مقروض را برای خصوصی سازی بخش آب تحت فشار قرار داده است. همراه با بانگ جهانی گات نیز وظیفه ای اساسی در این زمینه دارد زیرا بر اساس موافقتنامه تعرفه و تجارت جهانی WTO ، در کنار خدمات مالی، تاسیساتی و توریسم، بخش های زیربنایی هم چون حمل و نقل، ارتباطات، خدمات عمومی اساسی چون آموزش، بهداشت و آب 148 کشور عضو، تحت پوشش خدماتی گات GAT قرار گرفت و وظیفه پیشبرد خصوصی سازی در این موارد را این سازمان به عهده گرفت تا مسیر حرکت کنسرن ها ی مربوطه را در سراسر جهان هموار سازد.
چون اکثریت 148 کشور عضو را کشورهای فقیر و در حال رشد تشکیل می دهد که منبع اصلی قوت مردمشان کشاورزی است و آب برای آن ها چون هوا برای زنده ماندن لازم است، تاثیر منفی و نابود کننده این سیاست ها به فاجعه های انسانی و محیطی ختم خواهد شد. چنان که شاهدیم این کنسرن هاا با ایجاد سدها، ده ها هزار ساکنین این مناطق را از خانه و زندگی و زمین های کشاورزی شان می رانند و زمین ها را به زیر آب می برند. رودخانه ها را که منابع عمومی و ثروت های اجتماعی هستند به مالکیت خصوصی کنسرن های فراملیتی در می آورند و مردم را از آب سالم محروم می کنند. با این کار تعداد بیکاران، هجوم روستائیان به شهرها، زاغه نشینی و کپرنشینی زیاد می شود و حلبی آبادها بجای روستاهای آرام و قشنگ در اطراف شهرها می روید وبا خود عوارضی چون فحشا، گدایی، دزدی و غیره را به همراه می آورند. این شرکت ها در مجموع در زمینه های آب و آب رسانی، فاضلاب و انرژی فعالند.
امروز در 30 کشور جهان کمبود آب وجود دارد که در حال گسترش است و تا 20 سال آینده به 50 کشور خواهد رسید و شامل 3 میلیارد انسان خواهد شد. دو سوم آب های حاصل شده در جهان به مصرف کشاورزی، 20٪ صرف صنعت و 10٪ به مصرف خانگی می رسد که درکشورهای مختلف فرق می کند؛ در کشورهای صنعتی حدود 50٪ آب مصرفی در بخش صنعت و در آسیا و آفریقا حدود 85٪ در بخش کشاورزی است. کشاورزی مدرن نسبت به کشاورزی سنتی به آب بیشتری نیاز دارد. برای یک کیلو نان در کل به هزار لیتر آب نیاز است، به همین سبب تامین غذایی انسان ها در کشورهایی که با مشکل آب مواجه اند مشکل می شود. هرساله انواع زیادی از گیاهان به ویژه در جنگل ها از بین می روند. در صد ساله اخیر در چین 10 هزار نوع گیاه و در هندوستان تقریبا 30 هزار نوع برنج و در USA 90٪ همه ی انواع ذرت، کلم و حبوبات از بین رفته است. دلیلش این است که با تحقیقات ژنی، انواع جدید پربار را جانشین آن ها می کنند و کنسرن ها میلیاردها دلار سود می برند. کشاورزان دیگر خود تولید کننده بذر خود نیستند بلکه باید آن را به قیمت بالا از کنسرن ها بخرند. همین بلا برای گیاهان داروئی هم پیش آمده است.
بسیاری از حیوانات نیز با این پدیده از بین رفته اند. در صد سال گذشته 6400 نژاد مورد استفاده انسان از بین رفته است. این امر برای نژادهای غیراقتصادی حاد تر بوده است.
در جهان همواره مساحت زمین های مورد استفاده از دست می رود. میلیون ها هکتار زمین های کشاورزی و جنگل ها نابود شده است به نحوی که در 20 سال گذشته حداقل یک میلیون کیلومتر مربع یعنی مساحتی به اندازه مجموع آلمان، فرانسه، کشورهای بنه لوکس، اطریش و سویس از بین رفته است.
شرایط کودکان
در هر 3 ثانیه در کشورهای در حال رشد یک کودک زیر 5 سال از بیماری می میرد و 4 کودک باقی مانده به دلیل ضعف بدنی ناشی از کمبود مواد غذایی دچار بیماری های ریوی، مالاریا و اسهال در خطر مرگ قرار دارند. در جهان از هر هزار کودک، 80 کودک قبل از رسیدن به سن 5 سالگی می میرد. این میزان در آفریقا یک کودک از هر 6 کودک است. در مجموع سالانه 10 میلیون کودک زیر 5 سال تحت این شرایط می میرند. مرگ و میر کودکان به هنگام تولد در کشورهای ثروتمند 10 در صدهزار است اما در کشورهای فقیر 100 بار بیشتر است.
رشد تحصیلات ابتدایی در کشورهای فقیر و در حال رشد از 1990 تا کنون تنها از 81٪ به 84٪ رسیده است. در 1990 یک چهارم همه ی کودکان آفریقایی شانسی برای ورود به مدرسه نداشتند. امروز تقریبا 90٪ به مدرسه وارد می شوند اما به دلیل فقر درصد ترک تحصیل بسیار بالاست. ابتلا به بیماری ایدز و پایین بودن سیستم ایمنی بدن یکی از دلایل ترک تحصیل است. قابل ذکر است که 65٪ کل بیماران مبتلا به ایدز در آفریقا زندگی می کنند. در کامرون، بنگلادش و اتیوپی کمتر از نصف کودکانی که آموزش ابتدایی را آغاز کرده اند موفق می شوند آن را به پایان برسانند. در کشور چاد و کامرون اصولا تعداد بسیار اندکی از کودکان مردم فقیر به مدرسه راه می یابند.
امروز درصد ورود به مدارس ابتدایی در آفریقای جنوب صحرا کمتر از 60٪ ، آسیای جنوبی نزدیک 80٪، شمال آفریقا و خاورمیانه حدود 85٪ ، آمریکای لاتین حدود 90٪ و آسیای شرقی، پاسیفیک و اروپای شرقی و میانه حدود 100٪ است.
بپایان رساندن تحصیلات بین پسران و دختران متفاوت است چون خانواده ها در اثر فقر، ترجیحا دختران را ابتدا از تحصیل محروم می کنند و آن ها را برای کلفتی به خانه های دیگران می فرستند، گویی که دختران فرزندان درجه دو هستند. در برابر هر 100 پسر به طور جهانی 87 دختر مدرسه ابتدایی را به پایان می برند. این تفاوت در مناطق روستایی بیشتر از شهری است. فقر خانواده ها را وا می دارد که کودکان را به کار بگمارند، هر چند که همه اعضای خانواده کار می کنند اما به دلیل مزدهای بسیار پایین و درآمد کشاورزی ناچیز باز هم خانواده قادر به تامین زندگی اعضای خود نیست. اکنون بیش از 200 میلیون کودک زیر 14 سال و 305 میلیون بین 5 تا 17 سال، به جای رفتن به مدرسه و بازی، مجبور به کار کردن شده اند که ازین تعداد 250 میلیون کودک کارهای خطرناک و مضر به سلامت را انجام می دهند. حدود 100 میلیون کودک نیز چند ساعت در روز کار می کنند. بنا به گزارشات رسمی درایران در سال گذشته، 600 هزار کودک مدرسه را ترک گفته اند و بخش بزرگی از آنان به خیل کودکان کار پیوسته اند.
حدود 9 میلیون کودک تحت عناوین کودک سرباز، بازپرداخت قرض یا تجارت سکس به کار گرفته شده اند. بیش از یک میلیون کودک مثل برده به کار اجباری مشغولند. حدود 2 میلیون کودک مورد سوء استفاده و استثمار جنسی در امر سکس، پورنو گرافی، عکس و فیلم قرار دارند. 5 میلیون دختر و پسر به عنوان کارگر خانگی ( کلفتی و نوکری) که فقط غذای خود و کمی پول برای خانواده بدست می آورند مشغول به کارند. اینان اکثرا مورد سوء استفاده جنسی نیز قرار می گیرند. در آفریقا یکی از هر سه کودک و یکی از هر 4 کودک زیر 9 سال باید کار کند. 6 میلیون کودک 9-5 ساله در آمریکای لاتین کار می کنند. تعداد کودکان کار در شمال آفریقا و آسیای میانه 5 میلیون نفر، در افریقای سیاه 21 میلیون نفر و در آسیا و پاسیفیک 40 میلیون نفر هستند.
در هر ساعت 285 نفر از بیماری ایدز در جهان می میرند و 400 نفر بیمار جدید اضافه می شود. در سال 2006 رقم بیماران مبتلا به ایدز 39،5 میلیون برآورد شده است که 2،4 میلیون بیشتر از سال 2004 بود یعنی سالانه 1،2 میلیون بیمار اضافه شده است. در این سال سه میلیون نفر از ایدز مرده بودند. مرکز اپیدمی بیماری در صحرای افریقاست که 64٪ مردم مثبت به ایدز در آن جا زندگی می کنند. در این منطقه 90٪ کودکان مثبت به ایدز نیز زندگی می کنند، کودکانی که در اثر آمیزش جنسی بین بیماران، با بیماری به دنیا می آیند و چند سالی را با رنج سر می کنند تا بمیرند. سالانه در افریقای جنوب صحرا 2.5 میلیون نفر از بیماری ایدز می میرند به همین سبب امید زندگی در این بخش از جهان زیر 40 سال است. در بعضی کشورها یکی از هر 6 کودک حداقل یکی از والدینش را از دست داده است.
ابتلا به بیماری مالاریا و سل نیز افزایش یافته است. تخمین زده می شود که بین 500 – 300 میلیون مورد جدید بیماری موجود باشد. هرساله یک میلیون نفر از مالاریا که زمانی ریشه کن شده بود می میرند که بیش از 95٪ موارد مرگ و میر در صحرا است. هم چنین سالانه 2 میلیون نفر از بیماری سل می میرند و 9 میلیون نفر دیگر به آن مبتلا می شوند. هر ساعت 340 کودک والدین و 100 کودک معلم خود را از دست می دهند.
وضعیت زنان در جهان
35 تا 40 درصد کارگران جهان را زنان تشکیل می دهند . در آفریقا زنان 90-70 ٪ کار کشاورزی را انجام می دهند. 75٪ کارهای بدون مزد به زنان تعلق می گیرد. در ایران بیش از 95٪ کار بافت قالی و کارهای دستی توسط زنان و کودکان انجام می گیرد اما به حساب خانواده گذاشته می شود. 70٪ از 1،3 میلیارد فقرای جهان زنان اند. نقش زنان در کارهای اجرایی و اقتصادی 14٪ و پارلمانی فقط 12٪ درصد است گرچه این امر مساله توده های زنان زحمتکش نیست. 60٪ بیسوادان را زنان تشکیل می دهند. دو سوم تمام مبتلایان به ایدز در گروه سنی زیر 25 سال زنان اند. 60 درصد زنان حامله بدون کمک متخصص یا ماما زایمان می کنند و به همین دلیل درصد مرگ و میر مادران به هنگام زایمان بین یک تا ده درصد است. سالانه 530 هزار زن به هنگام زایمان جان شان را از دست می دهند، آن هایی که زنده می مانند دچار ناراحتی و درد می شوند. یک زن از هرسه زن باید به تنهایی و بدون کمک مرد کودکانش را بزرگ و تغذیه کند. دختران گروه سنی 18-13 سال بزرگ ترین گروه در تجارت سکس هستند که تعدادش سالانه بالغ بر 500 هزار کودک و نوجوان است. 80 ٪ فراریان از جنگ ها و حوادث طبیعی را زنان و کودکان تشکیل می دهند. سالانه 500 هزار زن از سراسر دنیا برای تجارت سکس به بردگی کشیده می شوند. 200 هزار نفر ازین تعداد از اروپای شرقی ترافیک می شوند. در کشورهای اسلامی به گونه ای دیگر پیکر زن جزو اموال خانواده محسوب می شود و زن خود حقی بر آن ندارد. در نقاطی فروخته می شود یا در ازای بدهکاری داده می شود یا با زنی دیگر تعویض می شود. زن حق انتخاب ندارد. حق عشق ورزی ندارد. اگر به میل خود با مردی ارتباط برقرار کند، به عنوان دفاع از ناموس خانواده، پدر، برادر و همسر حق کشتن زن را دارند. یا دولت های اسلامی آنان را سنگسار می کنند.
جنگ و فقر
جنگ های داخلی در کشورهای فقیر، به فقر توده ها دامن می زند، در ضمنی که فقر هم می تواند عامل آن شود. فساد گسترده حکومتگران و دست اندرکاران، استفاده از ثروت های اجتماعی به نفع شخصی و یک طبقه کوچک ومحروم کردن اکثریت مردم از مواهب آن، سبب گسترش شکاف طبقاتی می شود و به دنبال خود ناآرامی های اجتماعی و تشکیل گروه های مسلح ضد رژیم را می آورد. فقر و بیکاری و فشارهای سیاسی به ابعاد مهاجرت و فرار از کشور دامن می زند. مهاجرت ناشی از فقر به دو صورت مهاجرت داخلی و مهاجرت خارجی است. در افریقا بیش از 13 میلیون نفر برای فرار از فقر از کشوری به کشور دیگر در مهاجرت اند. در کل جهان بین 40-35 میلیون انسان در حال فرار وجود دارد. بخشی از آن ها در اردوگاه ها زندگی می کنند و بخشی به عنوان پناهنده در کشور میزبان پذیرفته شده اند. ازین تعداد 26 میلیون فراری داخل قاره ای هستند و 70٪ فراریان را زنان و کودکان تشکیل می دهند.
با وجود فقر و بیکاری و گرسنگی و مرگ و میر، همواره پول بیشتری صرف خرید تسلیحات می شود. سالانه سرانه هر فرد در جهان از خرید تسلیحات و نظامی گری، 160 دلار آمریکاست که 2.6 درصد کل تولید اجتماعی خالص جهان را می بلعد.
48٪ کل بودجه نظامی جهان به آمریکا تعلق دارد. مخارج دفاعی آمریکا بین سال های 2005-2003 برابر بود با مجموع هزینه های نظامی کل آفریقا، آمریکای لاتین، چین و خاورمیانه. این هزینه ها از حدود 320 میلیارد دلار در سال 2000 به 500 میلیارد در سال 2004 رسید. علاوه بر آمریکا در ده ساله اخیر کشورهای ایران، روسیه ، چین و هند مخارج تسلیحاتی خود را شدیدا بالا برده اند.
با توجه به این که تمامی جنگهای انجام یافته بعد از پایان جنگ سرد، اجزاء بهم پیوسته¬ی یک تهاجم سراسری توسط بخش های مسلط تر سرمایه بین المللی برای ایجاد نظم نوین و انطباق کامل وضعیت موجود با فاز جدید تفسیم ارزش اضافی است که ، با بر باد دادن زندگی و معیشت کارگران دنیا به نفع افزایش سود سرمایه همراه است. دستیابی به مواد خام ارزشمند و کنترل آن ها از جمله طلا، الماس، نفت، گلتان و اورانیوم دست آویزی برای این سیاست می شود. به طور مثال می توانیم از درگیری ها در جمهوری دموکراتیک کنگو( DRC) برای کنترل و تجارت پنج ماده معدنی : کلتان، الماس، مس، کبالت و طلا. یا جنگ با عراق به اسم کنترل نفت، نام ببریم. با تحقیقاتی که در زمینه انرژی جانشین انجام می گیرد اگر این بار قرعه به نام انرژی خورشیدی بیفتد مسلما برای بار سوم قاره آفریقا مورد هجوم سرمایه قرار خواهد گرفت و مردمش سه باره تاوان آفریقایی بودن را خواهند داد. بار اول برای کار و بردگی و تامین بخشی از انباشت اولیه سرمایه برای انقلاب صنعتی ، بار دوم با عنوان کنترل منابع طبیعی معدنی و بار سوم... اما نمی دانم این بار از چه راهی خواهند توانست خورشید و نورش را از آن ها دریغ کنند. اما بی شک سرمایه شکل و راهش را پیدا خواهد کرد؛ به ویژه اگر خطری از جانب طبقه کارگر جهانی احساس نکند.
ماه مه 2007
منبع:
Field Guide to the Global Economy
Sarah Anderson
John Cavanagh
Thea Lee
Canada,2005
- GLOBAL MONITORING REPORT 2007
The World Bank
Washington DC
weed Arbeitspapier -
Transnationale Konzerne im Wassersektor und die Rolle des GATS
Deckwirth, Christina